اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1922
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 591 ، س 12 : زويت لى الارض . . . زمين براى من درنورديده شد و من خاوران و باختران آن را ديدم . پس ، فرمانروايى امت آن بخش درنورديده شده براى مرا فراخواهد گرفت . ص 592 ، س 14 : أَنَا رَبُّكُمْ . . . من پروردگار برترين شما هستم . ص 592 ، س 16 : هَبْ لِي مُلْكاً . . . مرا ملكى بده كه پس از من ديگرى نتواند مانند آن را به دست آورد . ص 593 ، س 8 : فشغله مكون . . . پس پديدآورندهء هستى ، او را از نگاه به هستى بازداشت . ص 593 ، س 10 : ما زاغَ الْبَصَرُ . . . نه چشم گرفتار كژى شد و نه خيره ماند . . . كژ نشد از دوست در اين سراى ، بدين سراى ؛ و از اندازه در نگذشت در آن جهان كه خواست خود را بر خواست سرور خود برترى بخشد . ص 593 ، س 13 : من رضى بمقامه . . . كسى كه به پايگاه خود خوشنود گردد ، از پيشواى خود پوشيده ماند . ص 593 ، س 22 : وَ ما مِنَّا إِلَّا . . . هيچيك از ما نيست مگر آنكه او را پايگاهى معلوم است . ص 593 ، س 27 : و ما من الخلق . . . هيچيك از آفريدگان نيست جز اينكه او را پايگاهى دانسته است . ص 594 ، س 3 : وَ ما مِنَّا . . . ر . ك : ص 593 ، س 27 . ص 595 ، س 14 : من احب الدنيا . . . كسى كه اين جهان را دوست بدارد ، آن جهان از دست او بيرون شود ؛ و كسى كه آن جهان را دوست بدارد ، سرور خود را از دست بدهد . و كسى كه سرور را بجويد ، اين جهان و آن جهان از او باشد ؛ زيرا كسى كه سرور را داشته باشد ، چه گونه جز او ( سرور ) از دستش بيرون رود . ص 595 ، س 22 : ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ . . . چيست در دستت اى موسى ؟